|
نصرت
رحمانی
در سال 1308 در تهران
متولد شد . پس
از گذراندن
تحصیلات در (
دبستان
ناصرخسرو
/ دبیرستان
ادیب ) چند
سالی در
وزارت پست و
تلگراف کار
کرد وپس از
آن در
مجلات هفتگی
" فردوسی ،
تهران مصور ،
سپید و سیاه
،امید ایران
و..... فعالیت
نمود . از
آغاز دهه ی
بیست سرودن
شعر را آغاز
نمود و در
دهه ی سی به
مرز شهرت
رسید . علاوه
بر سرودن شعر
گهگاه
داستان
نویسی
می کرد و با
نام مستعار "
لولی " و "
ترمه" در
مجلات هفتگی
انتشار می
داد. نصرت
رحمانی از
نسل شاعرانی
است که در
پنج دهه ی
شعر معاصر
ایران حضوری
فعال داشته
است . از
نخستین
شاعران عصر
ماست که زبان
مردم کوچه و
بازار را
وارد شعر کرد
. زنده
یاد نصرت
رحمانی
سالهای آخر
عمر خود را
در رشت سپری
کردو در سال 1379 روز
جمعه 27
خرداد
برابر 16 جون 2000
دیده از جهان
فرو بست .
*************** از
نصرت رحمانی
آثار زیر چاپ
شده است : 1-
کوچ 1332 2-
کویر 1333 3-
ترمه 1336 4-
مردی که در
غبار گم شد 1337 5-
میعاد در لجن
1346 6-
حریق باد 1349 7-
درو 1349 8-
شمشیر
معشوقه قلم 1367 9-
پیاله دور
دگر زد 1368 10
– در جنگ باد 1369 11-
گزینه ی
اشعار 1370 12-
آوازی در
فرجام 1374 13
– آبروی عشق "
عاشقانه ها "
1381 14
– بیوه ی سیاه
" شعرهای
چاپ نشده " 1381
که به همت
آرش رحمانی
پسر نصرت
به چاپ
رسیده است . رحمانی
در مقدمه یکی
از کتابهایش
می نویسد : "
شعر یا شعر
است ، یا
نیست. دنیای
شعر و شاعری
چون دنیای
ورزشی نیست
که به شعر
درجه یک،
نشان طلا ،
به شعر درجه
دو، نشان
نقره و به
شعر درجه سه،
نشان برنز
بدهند. شعر
درجه نمی
شناسد ، داور
شعر یک
شاعربازنشسته
چون مربی
ورزش نیست .
داور شعر حتا
منتقدان و
شعر شناسان
نمی توانند
باشند. داور
شعر یک ملت
است ، نسل
پشت نسل !" نصرت
سالهای اخر
عمر خود را
در رشت در
کنار همسرش
خانم پوران
شیرازی و
پسرش آرش
سپری نمود . همسرش می گوید :
زندگی با
شاعری مثل
نصرت ، مثل
نگهداری از
یک شیشه ی
عطر
گرانبهاست . و پسرش آرش می گوید : رفتارش با رفتار شاعرچندان مناسبتی ندارد . شاید بدین سبب که ما ظرافت را برازنده ی قامت شاعر می پنداریم، در حالیکه در روزگار ما شعر از ظرافت روی بر می گرداند و شاعر نهاد زمان خویش می شود.
ودر
جایی می گوید
: شعر
یک امر کاملا
ارادی نیست .
اگر نه من
دلم می خواهد
شعرم بجای
بوی باروت
عطر گل را
داشته باشد .
چه بسا
کوشیده باشم
در یک باغچه
ی شعرم گل یخ
بکارم ، اما
یک وقت به
خود آمده ام
که بوی باروت
تمام باغچه و
حیاط و خانه
ام را مال
خود کرده بود
. آدم باید
خیلی با خودش
و اطرافش غیر
صمیمی باشد
که در چنین
دورانی و در
جهانی چنین
ظلمانی
خصیصه ِ
سیاسی بودن
را از کارش
کنار بگذارد
. این کار
انقدر زحمت
دارد که می
شود گفت
تقریبا غیر
ممکن است . -
لب اگر باز
کینم زهر
و خون می
ریزد. ای
اسیران چه کسی باز
به پا می
خیزد. چه
کسی ؟
( آوازی در
فرجام .
تبعید در
چنبر زنجیر) -
پیراهن من را
بدر خانه
بیاویز تا
مردم این شهر
بدانند ، که
بودم! جز
راه عزیزان
وطن ره
نسپردم؛ جز
نغمه ی آزادی
، شعری
نسرودم!
( کوچ . مادر 1332) تبعید
در چنبر
زنجیر 4 -
میعاد در
لجن 1346 شهرداران
کفن رسمی بر
تن کردند هدیه
شان؛ قفل
زرینی بود! بوی
نعش من و تو، بوی
نعش پدران و
پسران از پس
در می آمد شهرداران
گفتند: -
نسل در تکوین
است نعش
ها نعره
کشیدند: فریب
است ، فریب مرگ
در تمرین است! ماهیان
می دانند، عمق
هر حوض به
اندازه ی دست
گربه ست! گورزاریست
زمین؛ و
زمان پیر
و خنگ و کر و
کور. در
پس سنگر
دندانها
دیگر سخنی
نیست که نیست دیر
گاهیست که از
هر حلقی
زنجیری
روئیده ست و
زبان ها در
کام ؛ فاسد
و گندیده ست! لب
اگر باز کنیم زهر
و خون می
ریزد ای
اسیران چه
کسی باز بپا
می خیزد؟ چه
کسی ؟ راستی
تهمت نیست که
بگوییم :
پسرهای
طلایی اسارت
هستیم؟ و
نخواهیم
بدانیم
نگهبان
حقارت
هستیم؟ نسل
ها پر پر شد! ******************* در
باره ی زنده
یاد نصرت
رحمانی
دو کتاب زیر
نیز به چاپ
رسیده است. "
از نقطه تا
خط " مجموعه
نقد و نظر
درباره نصرت
رحمانی \
بکوشش
محمود
نیکویه. ـ
رشت :
انتشارات
طاعی ، 1378 " خدا غم را آفرید \ نصرت را آفرید" زندگی و شعر نصرت رحمانی به قلم مهدی اخوان لنگرودی . ـ تهران : نشر ثالث ، 1380 ******** سقط ِ جنین ِ خاطره با چنگک ِ قلم، به ياد نصرت رحماني، وحید عوض زاده |