|
میعاد
در لجن
از کتاب
میعاد درلجن رقصید
پر
زد ، رمید از
لب انگشت او
پرید [
سکه ] گفتم:
خط پروانه
ی مسین پرواز
کرد چرخید
، چرخید پر
پر زنان
چکید؛ کف جوی
پر لجن. تابید
، سوخت فضا
را نگاهها بر
هم رسید در
هم خزید در
سینه عشق های
سوخنه فریاد
می کشید: ـ
ای ؟یأس ، ای
امید ! آسیمه
سر بسوی " سکه
" تاختیم از
مرز هست و
نیست تا
جوی پر لجن با
هم شتافتیم آنگه
نگاه را به
تن سکه
بافتیم. پروانه
ی مسین آیینه
وار ! بر پا
نشسته بود در
پهنه ی لجن ! وهر
دو روی آن خط
بود خطی
بسوی پوچ ،
خطی به مرز
هیچ اندوه
لرد بست در
قلبواره اش و
خنده را شیار
لبانش مکید و
گفت: ـ
پس ... نقش شیر ؟ رویید
اشگ خاموش
گشت، خاموش گفتم
: ـ
کنام شیر لجن
زار نیست ،
نیست! خط
است و خال گذرگاه
کرم ها اینجا
نه کشتگاه
عشق و غرور
است میعادگاه
زشتی و پستی
ست. از
هم گریختیم بر
خط سرنوشت خونابه
ریختیم. |