|
سماع
خیزاب ها
از کتاب
حریق باد ترا
به باد
نخواهم سپرد. که
از سلاله ی
خونی ،نه خاک
و خاکستر. بیا
به رود
بپیوند اگر
هدف دریاست. ترابه
باد نخواهم
سپرد. بیا
به رود
بپیوند، که
رود راه گریز
از من است در
دل ما ، و
استحاله ی
خودخواهی و
خودی خواهی
ست. کدام
پنجره باز
است ؟ کدام
پنجره در شهر
مردگان باز
است ، که
انتظار چنین
رخنه کرده در
دل من . کدام
گوش چنین
تشنه است ؟ که
رسته باز
پیامی به خشک
گاه لبم. مرا
که می خواند
؟ که
راز دار و
رسن می
کشاندم سر
کوی. واز
لب شمشیر ، که
زنگ می سترد؟ صدای
صیقل شمشیر ،
باور من را، به
خون می
الاید، صلای
تهنیت است. شب
است. شبی
همه بیداد. به
ماه و آب نگه
کن، نماز
را بشکن. و
روزه را بشکن. پیاله
را بشکن. شکست
را بشکن. شکست
نیست شکستن، سکوت
را بشکن. شکن
شکن
بشکن
پای کوب بر
من و ما سماع
رقص جنونت
تبرک است بیا. بیا
که آینه از
دوری تو
گریان است . بیا
ز راه مترس اگر
چه در پی هر
گام ، چنبر
دامی است . و
راه ها همه
مختومه اند
بر سر دار. بیا
به اشک
بپیوند، جوی
باریکی ست ، سپس
به رود، اگر
در هوای
دریایی. شب
است.
در
بدری،پشتوانه
ی شب پیر. نقاب پشت
نقاب است. شکنجه
پشت شکنجه. دریچه
پشت دریچه. میان
پنجره هرگز
کسی نکاشت
ترا ، که شب شوی
، شب بی رنگ
انتظار شوی . نبند
پنجره را. به پرده
رحم مکن. که پرده
ها همه
دیوارهای
تزویرند. به پشت
پنجره ی بسته
انتظار مکش . شکن
شکن
بشکن .
چشم های
پنجره را . بیا ز راه
مترس . بیا و
گمره باش . سماع رقص
جنونت تبرک
است بیا. مهار
کردن نیرو
خیانت است
بیا، بیا ، که مرد می
رود از دست
در نهفتن ها. چو آب در
مرداب. و در نهفت
نیام ، چه تیغ ها
که فلج گشت
در کف من و ما. صدای
سلسله و بند
و دار می آید. بیا، بیا به
اشک بپیوند
جوی باریکی
ست ، سپس به
رود ، اگر در
هوای دریایی.
|