|
تاول
3 از
کتاب حریق
باد به
دخترم گفتم : ـ
طنین
عاشقانه دگر
مرده است در
رگ در. و
تجربه تمامی
معیار نیست ،
نیست ،
که نیست ولی
تسلایی است. بر
این مسکن بی
رحم اعتیاد
مکن . که
اعتیاد عبث
اعتبار می
بخشد. ز
اعتبار عبث
انحراف می
روید ، و
باز فاجعه
تکرار می شود
،
تکرار…! به
دخترم گفتم : در
انتظار مباش
. دوباره
دخترکم گفت : ـ
کیست ؟
کیست ؟
گریست ! سکوت
بود و سکون. که
گفت دخترکم. ـ
هزار دست
کوبه ی
پولادی بزرگ
چرا ؛ به
در نمی بندی
ف که
نعره ی هر یک
، بزرگتر
ز تپش های
خواهشم
باشد؟ صدای
در برخاست . کسی
به در می
کوفت . نه
با دو دست ، که
با قلب ، با
غمش ،
با ..،
با …!
|