تاول 4

 از کتاب حریق باد

   

بهار موسم گل نیست

بهار فصل جدایی و بارش خون است .

بهار بود که رویید لاله از دل سنگ.

بهار نیست موسم خرمن .

 

بهار بود که درد مرا درو کردند.

بهار نقطه ی آغاز هیچگاه نبود.

بهار نقطه ی فرجام بی سرانجامی است.

بهار بود که گهواره گور یاران شد.

من از تعهد گهواره ها و گورستان ،

غمین و خونینم.

اگر چه می دانم ؛

که نیست تجربه هرگز تمامت معیار.

به من نگاه مکن ،

ز لاشه ام بگذر.

چهار تاول چرکین ،

                        چهار جیب بزرگ ،

بدوز بر کفن ات ،

سکوت کن ، بگذر .

وگرنه این تو و این من ،

وگرنه این تو و این مرزهای ویرانی.

بهار بود که من ماندم و پریشانی .

به من نگاه مکن.