|
تاول
6 از
کتاب حریق
باد سحر
کجاست ! سحر
کجاست ؟ به
هوش باش . بوی
شن داغ باز
می آید. ـ
سحر کجاست ؟ ستاره
ی سحری در
عقیم ابری
سوخت. مس
است و خاکستر. و
نیست معجزه
ای قعر این
بلند کبود! ـ
که بود ؟
ـ هیچ کس
، اینجا گذر
گه کوری است ـ
چه گفت ؟ ـ
هیچ کسی
هیچگاه هیچ
نگفت ؛ و
هیچ ها ره زد. ـ
کسی نمی آید؟ در
انتظار
نبودی و گرنه
می آمد. ـ
در انتظار
نماندی
وگرنه می
تابید، |