|
تاول
7 از
کتاب حریق
باد ترا
نمی بخشند. مرا
نبخشیدند. ترانمی
بخشم. ترا
که تشویشی . ترا
که تردیدی . ترا
که پچ پچ زیر
لبی و رخنه ی
ذهن. ترا
نمی بخشند. به
تهمت دیدن. به
جرم زمزمه
کردن ،
و عشق
ورزیدن. به
اتهام
شنودن،
و بازگو
کردن. مرا
نبخشیدند. ترا
نمی بخشند. که
بی گناهی ، و
بخشش سزای
پاکان نیست. بر
آستان دنائت
بسای پیشانی
، به
من نگاه مکن
، وگرنه
این تو و
آغاز بی
سرانجامی. حریق
باد مرا سوخت
،
سوخت ،
آبم کرد. حریق
هیچی و پوچی! حریق
بی هدفی تشنه
ی سرابم کرد. هنوز
می سوزم ، هنوز
… چهار
تاول چرکین ،
بدوز بر قلب
ات . چهار
جیب بزرگ ،
بدوز بر کفن
ات . ز
لاشه ام بگذر
، که
من ، ز
دودمان
منقرض اشک و
خون و یخ
هستم ، چو
سنگواره ی
ماموت . اگر
چه می دانم ، که
نیست تجربه
هرگز تمامی
معیار. اگر
چه می دانی ، که
از تعهد
شمشیر و قلب
بیزارم . اگر
چه می دانند
، هنوز
بیدارم ، هنوز
…… |