تولد

 

شیون فرو نشست

نامم بر روی سنگ کهنه ای حک گشته بود.

و روز تولدم

من بازگشته بودم

 

اینک از شهر آینه ها بازگشته ام

با عصر دوستی

و تا پر به خون نشسته تیری از طلای ناب

می پرسم!

این تیر

که در لای کتف من نشسته به سنگر

این گونه پر شکوه

آیا به اختیار در دام این مدار افتاده است

وین درد جانگزای را باید همیشه تحمل کرد

 

گفتند:

وین زخم چندان عمیق نیست

صدای تقه چکش بروی میز

محاکمه پایان یافت

آن لحظه بود که دانستم

هرگز نبوده مرگ نقطه محتوم زندگی