گفتگوی آوای زن با گيسو شاکری

 

 (متن کامل مصاحبه با اين هنرمند را می توانید در شماره آينده ی نشريه آوای زن که در ماه مارس منتشر می شود بخوانید.)

 

 گيسو شاکری در استکهلم زندگی می کند. "مشاور امورخانواده" است و با زنان، کودکان و نوجوانان خصوصا خارجی تبارها و در رابطه با مشکلات خانواده های مهاجر کار می کند. دو کار تحقيقی درباره مشکلات خانواده ها، مسايل کودکان و نحوه برخورد با آنها انجام داده است که مورد توجه قرار گرفته اند. گيسو اين پژوهش را در دانشگاه های سوئد در رشته های آموزش مربيان کودک و روش های تعليم و تربيت برای کودکان خارجی تبار تدريس کرده است. به تاز گی کتاب داستانی نيز برای کودکان انتشار داده است با نام "رها، نه در قفس" که نقاشی های آن از سودابه اردوان است.

خانم شاکری موسيقی را در کنار شغل اصلی و فعاليت های فرهنگی و اجتماعی اش در زمينه های گوناگون، با جديت دنبال می کند. کارش را با اجرای کنسرتی در سال 1988 در شمال سوئد آغاز و سپس در شهرهای ديگر سوئد و اروپا چند کنسرت داشته است. تاکنون دو سی.دی از او منتشر شده است. "تا به کی خموشی" بازخوانی چند ترانه اعتراضی دوره جنبش مشروطه است که استاد قمرالملوک وزيری، آزاده زن موسيقی ايران، حدود 80 سال پيش اجرا کرده بود. گیسو شاکری در اين سی.دی سه تصنيف: ای زنان ايران، "نوع بشر" و "زن در جامعه" را بازخوانده است.

 اين گفتگو به بهانه ی انتشار سی.دی دومش با نام "شوق رسيدن" با شعرهای مينا اسدی و تنظيم محمد شمس انجام شده است. می دانيم که کارهای جديد ديگری هم در دست دارد. اما ابتدا از او در مورد آشنايی اش با موسيقی و تحصيلاتش در اين رابطه پرسيديم.

   

گيسو شاکری از نوجوانی می خواندم، البته نه بصورت حرفه ای، علاقه خاصی به موسيقی داشتم، رديف آواز ايرانی را در ايران نزد استاد ناصح پور فراگرفتم. موسيقی سنتی کار می کنم و شناختم عمدتا در آن زمينه است. موسيقی سنتی ايرانی را دوست دارم. اما از تنوع و کار جديد هم نمی ترسم و تکنيک های مختلف را امتحان می کنم.

 

آوای زن: ممنوعيت ها وتسلط  سانسور در داخل، از رشد منطقی موسيقی جلوگيری کرده است. اما در خارج از کشور با وجود تعداد قابل توجه ايرانيان علاقه مند به موزيک و نبود ممنوعيت و سانسور چرا شاهد رشد متناسب موسيقی ايرانی نيستيم؟

تعجب من هم از همين است! با وجود اين فضای آزاد! شايد برای اين که ما در يک دنيای بسته در محدوده ی خودمان محصور شده ايم. شايد برای اين که در خارج هم سانسور وجود دارد. اما ادارات آن بی نام و غير رسمی و مخفی هستند! دولت ها ی ديکتاتوری سانسور می کنند. اطلاع هم می دهند و علنی اين کار را می کنند. تکليف روشن است. اما اين جا آن ها که بازار رسانه ها را در دست دارند هر انديشه ای را که با طرز تفکر خودشان همخوانی نداشته باشد، حذف می کنند. بدون اين که علنی بگويند: "اين گونه آثار را پخش نمی کنيم"،  آن رادر گوشه ای مدفون می کنند. البته با تمام کوشش برای پنهان کردن کارهای خوب، باز هم اين آثار جای خودشان را در ميان مردم علاقه مند باز می کند و اين - هر چند اندک شوق به ادامه ی کار را در هنرمند زنده نگه می دارد.

با وجود آزادی که اين جا در انتخاب موسيقی وجود دارد باز هم يک نوع  ريتم خاص در دنيای موسيقی خارج از کشور حاکم است: ريتم شاد ديسکويی. يکی دو مورد کارهای جالب حتا در اين عرصه هم شنيده ام اما خيلی نادر است. بايد گفت که موسيقی ايران  در خارج هم نه تنها رشد نکرده بلکه عقب هم رفته است. مثل کرم ابريشمی که در پبله ی خود گرفتار مانده است.

 

 

چرا؟! ايا اين به دليل نياز ايرانی مهاجر نوستالژيک به شنيدن ريتم های مانوس است؟ به هر حال مصرف کنندگان موسيقی درشکل دادن به موزيک رايج نقش دارند.

 

آری، اما موزيسين ها و عرضه کنندگان هم در شکل گيری سليقه و عادت مردم نقش دارند. آنها خوراک می دهند، مردم مصرف می کنند، بعد گوش به اين نوع از موسيقی و شعرعادت می کند و ذهن تنبل می شود. اگر شما مجبور باشيد تنها به يک ريتم خاص  گوش دهيد و گوشتان را به هيچ نوای ديگری نسپاريد پس از مدتی مشکل می توانيد از انواع ديگر موسيقی لذت ببريد. فکر نمی کنم مسئله فقط نوستالژی باشد. کار سريع و ساده ارايه و به خورد بازار دادن آسان است. گوش ها عادت کرده اند که درجشنهای ايرانی اين ريتم ها رابشنوند. بنابراين کار را برای "قر دادن" درست می کنند. درست است که يک سری شعرها برای آهنگ های ديسکويی قشنگ هستند که نياز جوان های ما ست، اما اين به اين معنی نيست که همه شکل های ديگر کار را بايد محدود کرد. کاری که امروز می شود. موسيقی تبديل به کالايی شده که با سرعت روی خط توليد انبوه می رود و امروزه ديگر بااستفاده از دستگاه های کامپيوتری و ريتم های هميشگی کار آسان تر از سابق هم شده! محصولاتٍ يک شبه بازار را پرکرده است.

 

 

خوب موسيقی رايج در اروپا و آمريکا هم الان چنين شده است و بازار اصلی در دست کسانی است که سريع و ساده می سازند. اما حتی در اين بازار متمرکز و کنترل شده هم استثناها و موسيقی آلترناتيو خوب راه خودش را پيدا ميکند. چرا در مورد موسيقی ايرانی در خارج از کشور چنين مواردی کمتر ديده می شود؟

راستش مقايسه ی اين دو دنيا احتياج به تحليل بيشتری از جامعه دارد ضمن اينکه شما در اينجا( اروپا و آمريکا) حق انتخاب شنيدن مطالب خوب را داريد، افراد آگاه در هر زمينه جايگاه خاص خودشان را دارند  و... اما تعجب می کنم از نسل جوان ايرانی که امکان تحصيل و يافتن سليقه ی خوب موسيقی را دارد و اينکار را نمی کند. البته کار خوب ارايه دادن زحمت دارد. وقتی می شود که سه ماهه وارد بازار شوی، شب ها در کاباره ها بخوانی، تور دور دنيا بگذاری و در عروسی و ختنه سوران بخوانی و پولدار شوی چرا زحمت بکشی! چندی پيش مصاحبه ايی با سليندون می خواندم و اين که چقدر زحمت کشيده تا به اين جا رسيده.

جامعه ی ايرانی خارج از کشور از آن جا که به کار خوب عادت نکرده آن را پس می زند و کمتر حمايت می کند.

 

 

 چرا از زن خوانده ايد؟ و چرا شعر های مينا اسدی را انتخاب کرديد؟

من از نا برابری، از بی عدالتی اجتماعی می خوانم و در تقسيم بندی من زن از زمره ی  ستمکشان است، چون ستم دوگانه را تحمل می کند .

به ويژه در اين دوره خاص تاريخی، من به عنوان يک انسان خودم را موظف ميدانم که اين درد مشترک را  با صدای بلند فرياد بزنم.هر شاعری که درد مشترک انسان را فرياد می زند شاعر من است و شاعر مردم، من هيچ نامی را بر نام ديگری برتری نمی دهم. شعر شاعر مرا جلب می کند . خواه از خانم مينا اسدی باشد يا کسی که گمنام است و من نمی شناسمش . وجه مشترک ترانه های من ، انسان،  بی عدالتی در حق انسان و آرزوی جهانی پر از عشق و زندگی است. من اين مفاهيم را در آن شعر ها يافته ام و خوانده ام.

 

آیا شعر های عاشقانه هم می خوانيد؟

آری، عاشقانه هم می خوانم . همه ی ترانه هايی که خوانده ام عاشقانه است . اين شعر هايی  هم که من در سی. دی "شوق رسيدن" خوانده ام کم عاشقانه نيستند. آنها هم از عشق می گويند. عشقی که گفتن از آن دل ها را به درد می آورد، انگيزه می دهد، من از عشق به انسان خوانده ام . کدام عشق والا ترازعشق به هستی،  به زنده بودن و تلاش برای آزادی و رهايی می تواند باشد.

يکی از کارهايی که در دست دارم خواندن شعر های نصرت رحمانی است. نصرت دايی من است. شعر هايش را دوست دارم . در خارج بودم که درگذشت. کارهايی هم با شعرهای مولانا در دست دارم.

 

اين سی. دی ها را هم بايد به خرج خودتان توليد کنيد؟!

آری، تا اوضاع بدين منوال است. اين سی. دی ها را هم به خرج خودم توليد و توزيع خواهم کرد. البته اميدوارم که مثل گذشته برخی از رسانه ها مرا ياری کنند.

 

برای تهیه ی سی.دی های گيسو شاکری به صفحه ی او مراجعه کنيد.  www.gissoo.com

   g.shakeri@mailcity.com